شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى

43

مجمع الاحكام ( فارسى )

دينور و سپاهان و بغداد و رى و دماوند و دربند روم « 1 » و جنديشاپور « 2 » و در بخارا و گرگان و كرانه درياى ارمينه و بربر تا آخر مغرب شركتى « 3 » دارد . جدى برج خاكى است سرد و خشك و مونث و ليلى « 4 » و منقلب . دلالت دارد بر جنوب مغرب « 5 » و بادى كه از آن جهت آيد و بر هر دو زانوى آدمى ، متكبر و دروغ‌زن و نماينده و منافق و خشمناك و تيز « 6 » و بىثبات و زودگرونده و ستيزه‌گر و ستيهنده است و در كارهاى شر انديشه بسيار كند . با « 7 » غلبه و مشغله و غم « 8 » و انديشه بسيار بود . حكمت دوست « 9 » دارد اما بر آن استهزا كند . خداوند لهو و نشاط است « 10 » . خوب معيشت و زندگانى است و حيلت‌گر و مخطى و فراموش‌كار است و شهوانى و فاسد نكاح است . نيمه اول او فرزند بسيار دارد و نيمه دوم توأم است و باشد كه اول او خنثى بود . شجاع و دلير و قوىدل است « 11 » و درازبالا و باريك و كبودچشم و كرگوش است . موى رويش بسيار دراز و فروهشته است . بر سينه موى اندك دارد . باريك‌ران و باريك‌ساق و ضعيف تركيب است . بسيار بيمار شود « 12 » . اعضاى سليم دارد . بيشتر بيمارى او از گنگى و كرى و تباهى چشم در عين خون و خارش اندامان و خنازير و خوره و سرطان و داء الثعلب و نزله و نقرس و آماس بود . دلالت او بر صلع از دلالت جملهء « 13 » بروج قوىتر است . رنگش « 14 » آميخته است از الوان مختلف ، طاوس رنگ است و گندم‌گونى كه به سبزى زند * . دليل صيادان و بندگان است * « 15 » . دليل كوشكها و ايوانها و ساروج‌كاريها ( ى ) كهنه و كرانهاى آبى كه كشتى بربندند و جايهائى كه آتش كنند و جايهاى گريستن و غم‌خوردن و جايهاى خفتن بندگان و جاى سگ

--> ( 1 ) . م . د . و م . ( 2 ) . متون . حند و نيشابور . ( 3 ) . متون . سركشى . ( 4 ) . د . و ليلى ندارد . ( 5 ) . دلالت نادرست است و جنوب درست . ( 6 ) . متون . تير . ( 7 ) . متون . يا . ( 8 ) . د ، و غم در حاشيه . ( 9 ) . ح . درست . ( 10 ) . م . لهو و نشاط دوست دارد . ( 11 ) . د . قوى داست . ( 12 ) . م . و اضافه دارد . ( 13 ) . د . از جمله دلالت بروج . ( 14 ) . د . ونگش . ( 15 ) . فاصله بين دو ستاره در د . نيست .